محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
61
اكسير اعظم ( فارسى )
تارك بگويد و اكثر بعد از ولادت يا اسقاط جنين يا احتباس حيض و نفاس و قلت آن بود صداع رحمى باشد . و اگر در وسط سر مائل به قدام بگويد صداع حجابى باشد . و اگر مائل به مؤخر سر مائل بجانب محاذى علت گرده بگويد صداع گلوى باشد يعنى اگر در گرده راست باشد بجانب راست . و اگر در گردهء چپ بود بجانب چپ و اگر در هر دو است در هر دو جانب مؤخر سر باشد . و اگر در موخرترين اجزاى سر بود صداع صلبى باشد . و اگر صداع در مقدم سر مائل به سوى وسط باشد و مريض بگويد كه پيش از صداع چيزى مورچه مانند از دست يا پاى بجانب سر برمىآيد صداع اطرافى باشد . و هرگاه صداع با مرضى ديگر مثل اورام سر و نزله و زكام و تشنج و كزاز و تمدد و رياح افرسه و اوجاع مفاصل و نقرس و عرق النساء و حميات و غيره بگويد صداع عرض باشد و اين از زيادتى صداع بزيادتى آن مرض و سكون صداع به سكون آن مرض شناخته مىشود پس اگر بعد زوال آن مرض صداع ساكن نشود . بدان كه اين صداع بعد عرض مرض شده و صداع كه در حميات روز بحران افتد آن را صداع بحرانى گويند و اين نيز بزوال او زائل گردد . بدان كه تا اينجا علامات اقسام صداع مذكور شد اكنون تدابيرى كه در اكثر انواع آن به كار آيد به طريق علاج كلى مرقوم ميگردد و سپس علاج هر قسم صداع جدا جدا مسطور شود حسب تشخيص سبب به عمل آرند . علاج كلى اقسام صداع شيخ و گيلانى مىنوسند كه صداع اسوه است غير آن را از علل بدن در وجوب قطع سبب و مقابلهء آن به ضد بعد زوال سبب و بعد از آن از جمله امور نافعه در ازالهء صداع قلت اكل و شرب است از عادت و خصوصاً ادويهء مبخره و شراب غير ممزوج و كثرت خواب شب با وجود آنكه افراط در قلت اكل در صداع حار و خصوصاً صفراوى مضر است و چيزى براى صداع و خصوصاً حار مثل اختيار سكون و آرام و قلت كلام و ترك هرچه به حركت آورد بدن و مواد را از جماع و فكر و غضب و غيره از حركات بدنى و نفسانى نيست و تليين طبيعت و ماليدن اطرلف و نهادن آن در آب گرم بهترين علاج اكثر اقسام صداع است و بايد كه مالش پايها به قوت به نحوى باشد كه مريض را خوش آيد و به خواب برد . فيلغريوس گفته كه فصد رگ پيشانى و الزام محجمه بر اسفل سر مثل آنكه زير ذقن باشد و ماليدن اطراف و گذاشتن آنها در آب گرم و اندكى راه رفتن و ترك اغذيهء نفاخه و مبخره و بطىء الهضم بسيار نافع است كسى را كه خواهد صداع او به زودى زائل گردد و عود ننمايد . و به قول شيخ بسا است كه از ريختن آب گرم بر اطراف و ادامت بر آن چنان محسوس گشته كه صداع از سر به سوى اطراف نزول مينمايد و مؤلف در بعض جا مشاهده نموده كه از پاشويه صداع زائل گشته و به سبب نزول ابخرهء وجع در قدمين عارض گرديده . و گويند كه تعليق فوه الصبغ بنوعى كه بر گرد تمام سر محيط باشد بالخاصيه مسكن صداع است و همچنين استخوان صدغ مردارخوار و سر موش مذبوح و زهرهء روباه و جلد شانه هدهد تعليقاً مفيد بود و كذلك كلاه جلد رعا و نيز بالخاصيه صداع بنشاند . و ايضا براى مطلق صداع سعوط مرواريد محلول و كم از آن پوست خشخاش و كذا دلك پايها بزرنباد و كذا ضماد حنا به نمك طعام بعد حلق رأس مجرب نوشته و نطول آب گرم اكثر اقسام صداع را نافع و كذا حب الشفا شرباً و طلاء . و گويند كه خوردن بادنجان بالخاصيه دافع صداع است . و هرگاه با صداع مزمن الم عضوى شامل گردد اولًا بتسكين الم آن عضو كوشند زيرا كه وجع آت مزيد صداع است و كذا عرض ديگر مثل سهر كه چون به سبب صداع عارض شود و اشتداد آن باعث زيادتى صداع گردد بدفع آن كوشند باستعمال روغن كدو و بيد و نيلوفر و غيره و مثل البان معطر و كافور و باشد كه براى تنويم باستعمال اندك مخدرى مثل افيون حاجت افتد و بسيار است كه اشياى ملطفه به سبب تفتيح طريق ابخره به سوى دماغ موجب صداع ميگردند و هرچند حار نباشند مانند سكنجبين و تدبير لطيف مضر است به كسى كه صداع او علاج به تدبير غليظ واجب كند و در علاج صداع مادى كوشش بايد كرد كه ماده به سوى اسفل منجذب شود اگرچه به حقنه حاد قوى باشد تا ماده را از نواحى كبد و معده مستفرغ سازد و بستن اطراف و دلك و غسل آنها به دستور مقرر و نهادن محاجم بر آن نيز امالهء ماده از سر مىكند ازينجا است كه پاشويه را در جميع اقسام صداع مادى نافعترين چيزها گفتهاند و كوفتن و ماليدن سر ضرر مىرساند پس عوض او پايها بكوبند و كفها مالند كه نفع مىكند و در گرفتن سر بدست . و ايضا بعد تنقيه در ماليدنش بآهستگى مضايقه نيست اما ماليدن اعصاب و عضلات گردن و استعمال لخلخهها و خوردن خربزهء شيرين و همچنين تلييت طبع به ملينات لينه مثل خيارشنبر و گلقند و خميرهء بنفشه و شيافات و حقنهاى لينهء معتدله و كذا استعمال اضمده و اطليه حسب سبب نافع بود و كذا استعمال روغنها مگر آنجا كه نزله يار باشد روغنها دور دارند بلكه هرچه ترىافزا و دهنيت داشته باشد از آن اجتناب نمايند . و هرگاه ارادهء اطليه و اضمده كنند و صداع قوى مزمن باشد اول موى سر بتراشند تا اثر دوا بوجه اتم نفوذ كند و بعد از آن اگر تكليلى